Persian Tale by Shahrooz Eas

مدتی نبودم ، در جواب رفیقای عزیز که پرسیدن کجایی باس بگم ؛ انگار رفته بودم تو لاک خودم اصن قهر تمام دردهاییم که تو جون تک تک مردمم هست۰
۰
۰

اینروزا تو هند از جلوی مغازه این مادر بزرگ میگذرم گاهی باهاش حرف میزنم پرسون پرسونه احوال همدیگه دست سازهاشو میبینم و هنری که رزق سفره مادربزرگه ۰
۰
چند روز پیش تیز نگاهشو حس کردم انگاری شم مادرانش فهمیده بود حالم خوب نیس .
۰
۰یه اخمی به طعم محبت در نگاهش ، چش تو چشم با لهجه هندی پرسید ؛۰
وات هپن فور یووووو !؟ ۰
منم نا خواسته باهاش از حالم گفتم از ظلمی که قصه زندگی مردم ایرانه ۰
۰
و اون با همون اخم دوس داشتی تو یه جمله مث خودش عمیق شسته رفته گفت ؛

۰ کشور هم مثل ما آدما مریض میشه ضعیف میشه اما تاریخو ببین و نگران‌نباش خودش خودشو خوب میکنه ، تو حال دلتو بچسبو مواظبت کن ۰
این حرفش آرومم کرد ، با تصور اینکه این ایدئولوژی نا خواسته سر انجام خلط بیرون میشه و خواهد رفت باعث شد امیدی تو لبخندم شکوفه کنه .
البته که بهای این بیماری درده و بهاشو داریم میپردازیم و البته امید

Published by Trance

“Trance” is an upcoming psychological romantic thriller by NJ. “Let’s Trance” is an add on book with selected artists feature their poems on love. This blog is to express your views to support and inspire each other. Welcome to the world of Trance!

Leave a comment

Design a site like this with WordPress.com
Get started